{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate

Part:13


یهو احساس کردم تمام محتوای توی دلم میخواد بیاد بالا سری رفتم جلوی روشویی وایستادم و هرچی بود و نبودو بالا آوردم سرم خیلی گیج میرفت همه جارو تار میدیدم آخرین چیزی که دیدم قیافه متعجب اون مرد بود...

***
جی یونگه هرزه یک ساله داره بهم خیانت میکنه و من اینو میدونستم فقط تا امروز بخاطر بچمون تحملش کردم امروز تولد 5 سالگی پسرم یوجین بود نمیخواستم جلوی همه بدون مادر دیده بشه و کلی شایعه پشت خانوادمون بسازن،با خیال خودش میخواست قاتل بفرسته تا منو بکشن و با مرد جدیدی که توی زندگیشه با پولای من زندگی کنن از اولشم بخاطر پدرم با این دختر ازدواج کردم پدرم یه وارث برای خانواده کیم میخواست قبل از مرگش و به خواستش رسید دیگه به بودن این زن تو زندگیم احتیاج ندارم.
وقتی رفتم wc توقع نداشتم یه زن بخواد منو بکشه زمانی که چشم تو چشم شدیم محو زیبایی اون دختر شدم و همه چیزو فراموش کردم اونم از فرصت سو استفاده کرد،وقتی یهو حالش بد شد و بیهوش شد به نگهبانام گفتم ببرنش تو یکی از اتاقا و ببندنش رفتم تو مهمونی جی یونگ با دیدنم خیلی تعجب کرده بود ولی خواست تابلو نباشه و لبخند فیکی زد و اومد سمتم
=عزیزم اومدی
با سرد ترین حالت ممکن بهش نگاه میکردم
_چرا از اومدنم انقد تعجب کردی؟
شرو کرد به خندیدن
=چرا چرت میگی تهیونگ چرا باید تعجب کنم آخه
بیخیالش شدم
یوجین:بابااا
لبخندی تحویلش دادم که اومد بغلم
_تولدت مبارک پسرم
کیک و آوردن و بعد از کلی فیلم و عکس برداری خبرنگار ها یوجین با دوستاش کلی بازی کردن.

***
11:01


#Rm#Jin#Suga#Jhope#Jimin#Teahyong#Jungkook#BTS
دیدگاه ها (۷)

Fate

Fate

Fate

Fate

Fate

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط